تبلیغات
دغدغه های رهبری

دغدغه های رهبری
مقاومت
قالب وبلاگ

امام صادق یك سیاست باز و قمارباز عالم سیاست نیست كه به هر شكل حكومت به دستش آید، مغتنم بشمارد ..همچنانی كه امیرالمومنین حاضر نشد در شورای 6 نفری عمر دروغ بگوید... امام صادق حاضر نیست دروغ بگوید، حاضر نیست ظلم كند، وعده های پوچ و توخالی به مردم بدهد ولی رقبایش بنی عباس حاضرند. لذا برای آنها حكومت در دسترس قرار می گیرد.

همزمان با سالروز شهادت امام جعفر صادق(ع)، برای اولین بار سخنرانی آیت الله خامنه ای در حدود 34 سال قبل به همین مناسبت را منتشر می كنیم.

آیت الله سید علی خامنه ای كه در آن مقطع یك روحانی جوان سی و چند ساله بود، ارتباط بسیار خوبی با دانشجویان داشت و یكی از سخنرانان ثابت محافل دانشجویی بود. این سخنرانی  توسط دانشجویان پیاده شده و در فروردین ماه 56 در قالب جزوه ای از سوی انجمن اسلامی دانشجویان اوكلاهما منتشر شده است.

ایشان در این سخنرانی كه در فضای مبارزات و همزمان با برخی شبهات افراد سنتی و تندرو درباره عملكرد امام صادق(ع) بیان شده، دو دیدگاه غلط موجود را نقد كرده و دیدگاه سومی را درباره رویكرد سیاسی امام ششم تشریح می كنند.

در بخشی از این سخنرانی آمده است:
درباره امام صادق دو قضاوت از طرف دو گروه و صاحبان دو گونه فكر ابراز می شود. ولی با كمال تعجب هم شكل و هم محتوای این قضاوتهاٰ، هم منشا این قضاوتها به یكدیگر نزدیك است. ..اولین قضاوت قضاوتی جانبدارانه است. و از طرف گروهی ابراز می شود كه در پندار خویش خود را از دوستان و پیروان و علاقه مندان به امام صادق هم می دانند. این قضاوت، قضاوت شیعیان امام صادق است به نام، اگرچه نه به عمل، كه خوبست با همان الفاظی كه معمولا ادا می شود، تشریحش كنیم.

 

در مورد امام صادق این طور می گویند كه: « امام صادق (ع) برخلاف برخی از پدارنش و بعضی از فرزندانش از ائمه اهل بیت، در موقعیتی قرار گرفت كه توانست در خانه را باز كند، در خانه نشست، مردم را به خود راه داد، بساط تدریس و دانش دین را گسترد، هركسی از تشنگان علم و حقیقت كه پیش او آمد، او را با آغوش باز پذیرفت. از مكتبخانه شاگردان او دانشهای گوناگون از قبیل علوم دینی مانند حدیث و تفسیر، از علوم طبیعی مانند شیمی و طب، از بعضی از علوم دیگر ،كتاب های دیگر و نوشتجات دیگر، و چهره های معروف و مشهور دیگر به جهانیان عرضه شدند. با اصحاب افكار و طرز فكرها و ملت های گوناگون بساط بحث را گسترد. هرجا زندیقی بود، ملحدی بود، طبیعی و دهری و منكر خدایی بود، یا خودش یا یكی از شاگردانش با او بنا كردند به بحث كردن و او را مغلوب كردند. با متكلمین زمان خود در بحث های اعتقادی كلامی بنا كرد بحث كردن، خلاصه یك پهلوانی در میدان علم و دانش ... و برای اینكه بتواند این بساط علمی را گسترده نگه دارد و این مكتبخانه دانش و اندیشه اسلامی را رایج بدارد، مجبور شد در سیاست مداخله نكند. نه فقط در سیاست مداخله نكرد، بدین معنی كه به حكام زمان تعرض ننمود، بلكه حتی گاهی لازم شد به سراغ آنها رفته، از آنها جایزه گرفته و اگر به او قهر یا خشم كردند، در مقام استمالت برآید. و شاهد قطعی و مسلم و تردیدناپذیر آن هم روایت ربیع حاجب است كه می گوید: «به فرمان منصور (خلیفه عباسی) امام صادق را از خانه با سر و پای برهنه برداشتیم آوردیم در محضر او و منصور بنا كرد تعرض كردن، بدگویی كردن و فحش دادن. جعفربن محمد بنا كرد كوتاه آمدن و تملق گفتن كه: " اِنَّ یوسُفْ ظُلِمَ فَغَفَرْ" یوسف هم از برادرانش و خویشاوندانش ستم زیاد كشید و از آنها درگذشت و تو از آن سلاله ای ای منصور! تو هم درگذر.»

دیگر روایت هم از این معتبرتر نمی شود! منظورش كاملا متناسب و مورد قبول برای روح عافیت طلب است، صحبتی قاطع كه وقتی امام صادق این چنین بگوید، شاگرد او، دنباله رواش، تا هر مرحله دیگر پیش می رود. این از لحاظ متن. چون روایات را هم از لحاظ متن می سنجیم، هم از لحاظ سند. از لحاظ سند هم راویش ربیع حاجب است. حاجب یعنی آجودان مخصوص منصور. از این هم عادلتر؟! ایشان كسی است كه در دستگاه بنی عباس از همه به منصور نزدیكتر بود و در میان رجال سیاسی دستگاه منصور هیچ كس به قدر او مورد اطمینان و اعتماد شخص منصور عباسی نبود و بعد از وفات امام صادق، حاجب پنج سال صدر اعظم منصور بود. (یعنی ارتقاء مقام! و لابد به پاداش دروغ هایی كه راجع به امام صادق جعل كرده). در بحرانی ترین نقطه از زندگی جنایت بار بنی عباس یعنی در لحظات مرگ منصور این حاجب بود كه به داد این حكومت رسید و با تدبیر نگذاشت كه این رشته پوسیده فاسد (حكومت بنی عباس) بگسلد. راوی حدیث ایشان است! این یك قضاوت درباره امام صادق.

امام صادق (ع) در این قضاوت یك دانشمند است، یك مدرس بزرگ است، یك آدمی است اهل علم و تحقیق، دریای بیكرانی از معلومات. اما یك انسانی است كه از لحاظ مسئولیت های اجتماعی از صفر هم پایین تر است، از لحاظ سمت گیری و جهت گیری یك مسلمان در زندگی، هیچِ هیچ است، از زید بن علی پایین تر است، از محمد بن عبدالله محذ پایین تر است، از سربازانی كه با اینها بودند و جنگیدند، پایین تر است، یك ذره احساس مسئولیت در مورد آنچه در جامعه اسلامی می گذشت، نمی كند، دردش نمی آید كه منصور عباسی در دم مرگ آن چنان كه در تاریخ تصریح می كنند میلیونها درهم و دینار به جا می گذارد، در حالیكه در كوه های طبرستان و مازندران و گوشه و كنار شهرها علویان، آن عناصر پاك، آن خون های گرم، فرزندان راستین پیامبر و آن پیروان راستین اسلام، آن قدر نان نداشته باشند كه خودشان، فرزندانشان و زنانشان بخورند.

امام صادق به یكی از دوستانش می گوید: "اگر می خواهی شیعیان ما را پیدا كنی عَلی رُئُوسِ الْجِبالْ و بُطُونِ الاُودیَه برو توی كوهها، برو تو جنگلها، برو توی مغازه ها و ببین چه كسی تحت تعقیب است چه كسی تحت فشار است، چه كسی از زندگی معمولی و آسوده اهل زمان محروم است اینها شیعیان ما هستند." توجه دارید كه این سخن نمی تواند از امام صادق باشد كه قضاوت اول توصیف می كند.

امام صادق در مقابل این وضع، پنداری هیچ حساسیتی ندارد، هیچ احساس درد نمی كند، هیچ احساس مسئولیت نمی كند، دلش خوش است كه اِبْنِ اَبی الْعوجایِ زِنْدیقِ مُلْحِد آمد توی مجلسش نشست و او هم بنا كرد با او بحث كردن، گفتن، شاگردانش را به جانش انداختن، ابن ابی العوجا خنك شد، بور شد، محكوم شد، از مجلس رفت و البته هرگز مسلمان نشد! بنابر آن تفسیر اول و قضاوت اول امام صادق یك چنین چهره ای است.

 

قضاوت دوم كه معترضانه است و نه جانبدارانه، از طرف كسانی است كه امام صادق را به عنوان امام صادق نمی شناسند. منتظر مانده اند كه ببینند جعفر ابن محمد این واقعیت تاریخی، این آدمی كه مسلم در تاریخ بوده است، چگونه از پشت پرده بیرون می آید؟ آیا امامت به او می زیبد تا قبولش كنند یا نمی زیبد تا بگویند نه، قبولش نداریم. و بنده البته وقتی كه به این قضاوت كه البته گویندگان و طرفدارانش كمتر و نادرترند از طرفداران قضاوت اول، دقت می كنم ، بوی استشراق را هم در آن می بینم و بوی مستشرق می دهد. لحن كلام همان سطحی نگری ها و دیدهای خشك بی روح مستشرقین را با خودش حامل است. قضاوت دوم از طرف اینهاست. اینها چه می گویند؟ همان طوری كه عرض كردم با كمال تعجب می بینید محتوای سخنشان همان محتوای سخن تیپ اول است. اینها اعتراض می كنند: یعنی چه؟ جامعه اسلامی در آتش اختلاف طبقاتی می سوزد، همه جا جلوه ستمگری و بیداد از هر جلوه دیگری نمایان تر است. بهتر است بگویم جامعه مسلمان نه جامعه اسلامی، چون جامعه اسلامی اصلا چیز دیگری است.آنچنان دست دستگاه حاكم بر جان و مال عِرض و ناموس مردم و بالاتر، بر مغزها و دلها و احساسات و عاطفه ها باز است و هر چه می خواهد با این مردمی كه نامشان انسان است، اما در معنی بهائمی بیش نیستند، چون ویژگیهای انسانی در آنها نیست، می كند. در یك چنین زمانی در زمان قصر اشرافی "الحمراء" منصور در كنار میلیون ها كوخ، در زمان پر بودن زندانها، در زمانی كه در زندان منصور فرزندان پاك پیامبر به جرم حق جویی آنچنان بیمار می شوند كه همان جا در زندان می میرند و دفن نمی شوند تا بدنشان می پوسد و می گندد و ... در یك چنین زمانی با آن متن جامعه، آن نظام طبقاتی عجیب، آن ظلم، آن جور، آن بیداد، آن زورگویی، باز امام صادق در یك چنین وضعی شروع می كند به درس گفتن! بنا می كند حدیث گفتن! دلش خوش است كه "ضَرّاره" تربیت می كند. دلش خوش است كه درس شیمی می دهد. چرا درس انسان شدن به كسی نگوید؟ چرا رسالت قرآن را پیاده نكند؟ و دلش خوش باشد كه دانشمند و محقق و عالم است. اعتراض می كنند، لحن، لحنِ معترضانه است. می گویند آقا، امام صادق چرا به زید بن علی كمك نكرد؟، به محمدبن عبدالله كمك نكرد، به ابراهیم بن عبدالله كمك نكرد، خانه منصور رفت، به منصور تملق گفت، از منصور پول گرفت... بنا می كنند یك یك اینها را شمردن و ردیف كردن. این هم قضاوت دوم.

كدامیك از طرفداران این دو قضاوت گناهكارند؟ اولی ها، چون قضاوت دومی ها اساسا بر اساس قضاوت اولی هاست. بنده یك قضاوتی دارم در مقابل آن دو قضاوت، به عنوان تماشاگر زندگی امام صادق از نزدیك. از لابلای مدارك و كتب و روایاتی كه نقل كرده اند و ای بسا كه بعضی از این نقل كنندگان ندانسته اند كه حامل چه پیامی هستند. از لابلای آنها بنده یك استنباطی دارم راجع به امام صادق كه مخصوص امام صادق هم نیست، مال پدرش امام باقز و نیز موسی بن جعفر و امام سجاد هم هست، مربوط به همه ائمه است...
برداشت من در مورد زندگی ائمه هدی علیهم السلام این است كه این رشته ای كه به نام امامت می شناسیم و از علی بن ابی طالب (ع) شروع می شود و تا 250 سال ادامه پیدا می كند، دنباله و ادامه نبوت است...

هدف از امامت به طور كلی ایجاد جامعه اسلامی است، ایجاد جامعه ای بر مبنا و اصول اسلامی، ایجاد جامعه ای توحیدی. یعنی آن جامعه ای كه در آن جز خدا هیچ كس فرمانروایی نمی كند، ایجاد جامعه ای بدون طبقه، ایجاد جامعه ای كه در آن انسان عزیز و مكرم است و انسانیت ارزشمند و ارجمند است، ایجاد جامعه ای كه در او استثمار نیست، در او احتكار نیست، در او نابود شدن حقوق جمعی به خاطر جمع دیگر نیست، در او برابری است از لحاظ حقوق و از لحاظ احكام و حدود...

با این مقدمات بنده این جور به نظرم می رسد: مساله قیام امام صادق قیام عملی تر، قیام نهایی، آنكه همه سلسه امامت در انتظار آن بودند، آنكه امامت اساسا به خاطر او هست، می باشد. یعنی امام صادق قرار بود و این جور در نظر گرفته شده بود كه حكومت پوسیده بنی امیه را براندازد و حكومت علوی كه همان حكومت توحیدی است را برپا كند و جامعه اسلامی را بسازد...

درست توجه كنید! تاریخ در اینجا گنگ است، زندگی امام صادق در دوران بنی امیه مشخص و ممتاز نیست.از بدبختی هایمان یكی همین است كه تاریخ مدون از اهل بیت و از تشیع و اسلام نداریم، باید بگردیم مثل قرن دوم و سوم در احادیث و آنچه می خواهیم در انبوهی از مطالب بی شكل پیدا كنیم.

شاید یكی از علل مشخص نبودنش هم این است كه كار، كار پنهانی بوده، كار مخفی نمی تواند مشخص باشد. به همان دلیل است كه امروز بعد از گذشتن 13، 14 قرن هنوز مردم درست نمی دانند كه امام حسن مجتبی بعد از صلح با معاویه چه نقشه ای كشید. چون كار، كار مخفی است. كار مخفی را كه بنا نیست تابلو بزنند و بنویسند آقا این عمل، این تشكیلات، این جلسه مخفی است. بالاخره مخفی است دیگه! در زمان خودش مخفی است، بعد از خودش هم مخفی می ماند...

به امام صادق نمی توان اعتراض كرد كه آقا شما چرا دعوت ابی سلمه خلال را قبول نكردی و حكومت را به دست نگرفتی؟ امام صادق یك سیاستمدار نیست، یك سیاست باز و قمارباز عالم سیاست نیست كه به هر شكل و به هر تقدیری حكومت به دستش آید، مغتنم بشمارد و به روی چشم بگذارد. امام صادق یك رهبر مسلكی است، برای او مسلكش و ایده آلش و هدفش از همه چیز بیشتر قیمت دارد. حتی از حكومتش. همچنانی كه امیرالمومنین جد بزرگوارش و سرحلقه امامت حاضر نشد در شورای 6 نفری عمر دروغ بگوید. یك دروغ می گفت خلافت را به دست می آورد. همچنان كه عثمان هم گفت "به سیره شیخین عمل می كنم" ... اما امیرالمومنین با دروغ نمی خواهد به خلافت برسد. این بر خلاف مبناست. این پا گذاشتن روی اصول پذیرفته شده و شریف مكتب خودش است و این كار را علی (ع)  نمی كند، امام صادق نمی كند. امام صادق حاضر نیست دروغ بگوید ، حاضر نیست ظلم بكند، حاضر نیست بر خلاف حق حرف بزند. حاضر نیست وعده های پوچ و توخالی به مردم بدهد ولی رقبایش بنی عباس حاضرند. لذا برای آنها حكومت در دسترس قرار می گیرد. موقعیت و زمینه را آنها فورا  تصرف می كنند و عایق و حائل و مانعی بزرگ در راه حكومت اهل بیت به وجود می آورند و كار به آنجا می رسد كه می دانید...

بنی عباس با شعار حكومت علوی با شعار دفاع از آل علی(ع) به حكومت رسیدند و قدرتشان هم خیلی زیاد شد...از طرفی خودشان مدتی در كنار جعفربن محمد مبارزه كرده اند، خود منصور یك روزگاری از اصحاب امام صادق بود. مدتها اینها در كوفه مخفی بودند. در خانه این شیعه و آن شیعه گذراندند. لذا خصوصیات تشكیلاتی پنهانی شیعه را هم می دانند...با این آگاهی ها روی كار آمدند و بنا كردند شیعه را تار و مار كردن...كاری كه منصور با شیعه اهل بیت كرده، هشام بن عبدالملك و عبدالملك مروان و دیگران نكرده اند. 


[ دوشنبه 12 مهر 1389 ] [ 02:23 ب.ظ ] [ حمید مظاهری راد ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

حمیدمظاهری راد فعالترین وبلاگ نویس تبریزی با یکصد وب سایت در زمینه های مدیریتی سیاسی ادبی فرهنگی هنری ورزشی علمی اجتماعی تاریخی عرفانی گردشگری و...
آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
ایران رمان