تبلیغات
دغدغه های رهبری

دغدغه های رهبری
مقاومت
قالب وبلاگ
از جمله‌ خطب‌ «نهج‌ البلاغة‌» خطبه‌ای‌ است‌ دربارۀ حقّ والی‌ بر رعیّت‌ و رعیّت‌ بر والی‌. این‌ خطبه‌ با اینكه‌ مفصّل‌ نیست‌ أمّا بسیار عمیق‌ است‌، و با جملات‌ مختصر و موجز، محتوی‌ معانی‌ بسیار راقی‌ و عالی‌ است‌؛ و حقّاً از مصدر توحید صادر شده‌ است‌ و رموز عرفانی‌ و ولائی‌ محض‌ و حقوق‌ حقّه‌ای‌ را كه‌ والی‌ بر رعیّت‌ و رعیّت‌ بر والی‌ دارد إجمالاً بیان‌ می‌فرماید.

وَ أَعْظَمُ مَاافْتَرَضَ سُبْحَانَهُ مِنْ تِلْكَ الْحُقُوقِ حَقُّ الْوَالِی‌ عَلَی‌ الرَّعِیَّةِ، وَ حَقُّ الرَّعِیَّةِ عَلَی‌ الْوَالِی‌. فَرِیضَةٌ فَرَضَهَا اللَهُ سُبْحَانَهُ لِكُلٍّ عَلَی‌ كُلٍّ؛ فَجَعَلَهَا نِظَامًا لاُِلْفَتِهِمْ، وَ عِزًّا لِدِینِهِمْ.

«عظیم‌ترین‌ چیزی‌ را كه‌ از این‌ حقوق‌ خداوند واجب‌ فرمود، حقّ والی‌ است‌ بر رعیّت‌ (حقّ حاكم‌ بر اُمّت‌)، و همچنین‌ حقّ رعیّت‌ است‌ بر والی‌. این‌ دو حقّ از أعظم‌ مَا افْتَرَضَ سُبْحَانَهُ مِنْ تِلْكَ الْحُقُوقِ هستند. این‌ حقوق‌ فریضه‌ و واجب‌ است‌؛ حقوقی‌ نیست‌ كه‌ إنسان‌ از زیر بار آن‌ بتواند شانه‌ خالی‌ كند. خداوند این‌ حقوق‌ را بر همۀ أفراد لِكُلٍّ عَلَی‌ كُلٍّ واجب‌ فرموده‌ است‌.

این‌ حقوق‌ را نظامِ برای‌ اُلفت‌ آنها و عزّتِ برای‌ دین‌ آنها قرار داده‌ است‌ كه‌ اگر طرفین‌ (والی‌ و رعیّت‌) حقوق‌ نسبت‌ به‌ هم‌ را رعایت‌ بنمایند، اُلفت‌ فیمابینشان‌ بر أساسی‌ استوار منظّم‌ خواهد شد، و مِهر و وِداد و محبّت‌ از سراپای‌ والی‌ و اُمّت‌ خواهد بارید؛ و دین‌ و إیمان‌ و عزّ و شرف‌ آنها در أعلی‌ درجۀ از تمكین‌ و عزّت‌ خواهد بود. و دیگر ثُلمه‌ و شكاف‌ و ذلّت‌ به‌ هیچ‌ طرف‌ وارد نمی‌شود.»


وَ لَیْسَ امْرُؤٌ وَ إنْ عَظُمَتْ فِی‌ الْحَقِّ مَنْزِلَتُهُ وَ تَقَدَّمَتْ فِی‌ الدِّینِ فَضِیلَتُهُ، بِفَوْقِ أَنْ یُعَانَ عَلَی‌ ما حَمَّلَهُ اللَهُ مِنْ حَقِّهِ. وَ لَا امْرُؤٌ وَ إنْ صَغَّرَتْهُ النُّفُوسُ وَ اقْتَحَمَتْهُ الْعُیُونُ، بِدُونِ أَنْ یُعِینَ عَلَی‌ ذَلِكَ أَوْ یُعَانَ عَلَیْهِ.

«هیچ‌ كس‌ بالاتر از این‌ نیست‌ ـ ولو اینكه‌ در نزد پروردگار و حقّ منزله‌اش‌ رفیع‌ باشد، و در دین‌ فضیلتش‌ عالی‌ و قویم‌ باشد، و در إسلام‌ و إیمان‌ و جهاد و فضائل‌ روحی‌ و أخلاقی‌ تقدّم‌ داشته‌ باشد ـ كه‌ در آنچه‌ خداوند بر او تكلیف‌ كرده‌ و از حقوق‌ خود بر عهدۀ او گذاشته‌ است‌، نیاز به‌ معاونت‌ نداشته‌ باشد. و هیچكس‌ پائین‌تر از این‌ نیست‌ ـ اگر چه‌ آن‌ شخص‌ در نزد مردم‌ حقیر و ضعیف‌ است‌ و مردم‌ با چشمهای‌ حقارت‌ و پستی‌ به‌ او می‌نگرند ـ كه‌ بتواند به‌ این‌ حكومت‌ كمك‌ كند؛ یا كسی‌ به‌ او كمكی‌ كند.»

می‌فرماید: من‌ كه‌ أمیرالمؤمنینم‌! ولو اینكه‌ چنین‌ و چنانم‌، ولو عَظُمَتْ فی‌ الْحَقِّ مَنْزِلَتی‌ وَ تَقَدَّمَتْ فی‌ الدّینِ فَضیلَتی‌... با تمام‌ اینها من‌ محتاج‌ به‌ شما هستم‌، و یك‌ یك‌ از أفراد شما باید بیائید و كمك‌ كنید. تمام‌ أفراد شما ولو پست‌ترین‌ شما، حتّی‌ غلام‌ بینی‌ بریدۀ شما، و آن‌ كسیكه‌ تازه‌ إسلام‌ آورده‌ است‌ و أصلاً در نزد أنظار و عیون‌ و نفوس‌ دارای‌ شأن‌ و اعتباری‌ نیست‌، دارای‌ شخصیّت‌ إسلامی‌ است‌ و بایستی‌ كه‌ كمك‌ كند؛ و مردم‌ هم‌ باید به‌ او كمك‌ كنند. تمام‌ أفراد در ولایت‌ إسلامند و همه‌ مانند یك‌ پیكره‌ همدیگر را دربردارند؛ و برای‌ برقراری‌ صلاح‌ لازم‌ و ملزوم‌ و به‌ یكدیگر پیوسته‌اند.

حقوق‌ رعیّت‌ بر والی‌ سه‌ چیز است‌: یكی‌ حفظ‌ جان‌ و مال‌ و ناموس‌ و عِرض‌ (آبرو). دوّم‌ آزادی‌ در روش‌ و سلوك‌ و آداب‌. سوّم‌ رسیدگی‌ به‌ مایحتاج‌ آنها از سلامتی‌ و صحّت‌ و بهداشت‌ و منزل‌ و غذا و رفع‌ فقر و مسكنت‌ و عُسرت‌؛ و همچنین‌ مایحتاج‌ آنها از اُمور معنوی‌ مثل‌ سلامت‌ روح‌ و نفس‌ و إیمان‌ و حفظ‌ معتقدات‌ و خواهشهای‌ معنوی‌ و روحی‌، و تسهیلات‌ در معابد و مساجد و عبادات‌، و بطور كلّی‌ تسهیل‌ در دسترسی‌ به‌ فرهنگ‌ أصیل‌ إسلام‌ و بر عهدۀ والی‌ است‌ كه‌ نسبت‌ به‌ رعیّت‌ رعایت‌ كند.

 فَأَجَابَهُ عَلَیْهِ السَّلا مُ رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِهِ بِكَلا مٍ طَوِیلٍ یُكْثِرُ فِیهِ الثَّنَآءَ عَلَیْهِ وَ یَذْكُرُ سَمْعَهُ وَ طَاعَتَهُ لَهُ.

«خطبۀ حضرت‌ كه‌ بدینجا رسید، یكی‌ از أصحاب‌ برخاست‌ و با كلام‌ و گفتار طویلی‌ شروع‌ كرد به‌ ثناء گفتن‌ بر آن‌ حضرت‌ و آمادگی‌ خود را در إطاعت‌ از آن‌ حضرت‌ و شنوائی‌ در فرامین‌ و دستورات‌ آن‌ حضرت‌.»

فَقَالَ عَلَیْهِ السَّلامُ: إنَّ مِنْ حَقِّ مَنْ عَظُمَ جَلا لُ اللَهِ سُبْحَانَهُ فِی‌ نَفْسِهِ، وَ جَلَّ مَوْضِعُهُ مِنْ قَلْبِهِ، أَنْ یَصْغُرَ عِنْدَهُ لِعِظَمِ ذَلِكَ كُلُّ مَا سِوَاهُ.

«سپس‌ حضرت‌ فرمود: آن‌ كسی‌ كه‌ جلال‌ پروردگار در نفس‌ او به‌ عظمت‌ فرود آمده‌ و جلال‌ پروردگار را به‌ عظمت‌ إدراك‌ كرده‌ است‌ (موضع‌ و موقع‌ عظمت‌ پروردگار را در قلب‌ خود یافته‌ است‌) حقّ این‌ است‌ كه‌ ما سوای‌ پروردگار در نزد او صغیر جلوه‌ كند، و دیگر با وجود عظمت‌ و جلال‌ پروردگار و كبریائیّت‌ و قدرت‌ و عظمت‌ او كه‌ در قلبش‌ فرود آمده‌ است‌، كس‌ دیگری‌ بزرگ‌ نخواهد بود؛ هر كه‌ و هر چه‌ باشد كوچك‌ است‌.»

...
زشت‌ترین‌ حالات‌ والیان‌ ، محبّت‌ فخر و تمجید نزد مردم‌ است‌

وَ رُبَّمَا اسْتَحْلَی‌ النَّاسُ الثَّنَآءَ بَعْدَ الْبَلآء؛ فَلا تُثْنُوا عَلَیَّ بِجَمِیلِ ثَنَآءٍ لإخْرَاجِی‌ نَفْسِی‌ إلَی‌ اللَهِ سُبْحَانَهُ وَ إلَیْكُمْ مِنَ التَّقِیَّةِ فِی‌ حُقُوقٍ لَمْ أَفْرُغْ مِنْ أَدَآئِهَا وَ فَرَآئِضَ لَابُدَّ مِنْ إمْضَآئِهَا.

«چه‌ بسیار است‌ كه‌ مردم‌ دوست‌ دارند ثناء بگویند و تمجید و تعریف‌ كنند بعد از بلائی‌ كه‌ نازل‌ شده‌ است‌. إنسان‌ زحمت‌ كشیده‌، رنجی‌ دیده‌، عرقی‌ ریخته‌، جهادی‌ در راه‌ خدا كرده‌ است‌، در اینحال‌ مردم‌ بیایند از او تعریف‌ كنند؛ این‌ ثناء در اینجا برای‌ مردم‌ خیلی‌ شیرین‌ است‌.

أمّا ای‌ مردم‌، شما به‌ من‌ ثناء نگوئید! از من‌ تعریف‌ نكنید؛ مرا به‌ جمیل‌ و نیكوئی‌ مدح‌ نكنید؛ زیرا همۀ این‌ كارهائی‌ كه‌ من‌ می‌كنم‌، برای‌ این‌ است‌ كه‌ خودم‌ را از تعهّدی‌ كه‌ نسبت‌ به‌ خدا و شما داشتم‌ بیرون‌ بیاورم‌؛ و خود را از حقوق‌ و فرائضی‌ كه‌ خداوند بر عهدۀ من‌ قرار داده‌ است‌ و هنوز از عهدۀ آن‌ برنیامده‌ام‌ خارج‌ كنم‌. تمام‌ این‌ زحمتهائی‌ را كه‌ می‌بینید متحمّل‌ می‌شوم‌ برای‌ این‌ است‌ كه‌ أمر خدا را دربارۀ خود و دربارۀ شما إجرا كنم‌. من‌ دربارۀ شما مردم‌ متعهّد و مسؤولم‌. دربارۀ پروردگار، حقوقی‌ به‌ من‌ متوجّه‌ است‌ كه‌ باید حقّ او را أدا كنم‌؛ این‌ زحمات‌ من‌ برای‌ این‌ است‌ كه‌ من‌ خود را از خوف‌ عقاب‌ این‌ حقوقی‌ كه‌ هنوز از عهدۀ آن‌ بر نیامده‌ام‌ و این‌ فرائضی‌ كه‌ حتماً باید بجا بیاورم‌ خارج‌ كنم‌.

چرا شما به‌ من‌ ثناء می‌كنید؟ من‌ چیزی‌ ندارم‌ كه‌ به‌ من‌ ثناء كنید! من‌ در مقابل‌ شما حقّی‌ ندارم‌؛ من‌ بر شما منّتی‌ ندارم‌! هر كاری‌ می‌كنم‌ برای‌ این‌ است‌ كه‌ بین‌ خود و بین‌ پروردگار از آن‌ میزان‌ حقّ تجاوز نكنم‌، و در مقام‌ عبودیّت‌، بندۀ صرف‌ پروردگار باشم‌. چیزی‌ إضافه‌ بر عهدۀ تكلیف‌ ندارم‌ كه‌ به‌ خود ببندم‌ و نسبت‌ بدهم‌. من‌ بندۀ صرف‌ و عبد رقّ خدا هستم‌؛ جزای‌ من‌ با اوست‌ نه‌ با شما! در اینصورت‌ این‌ تمجیدها و ثناء گفتن‌های‌ شما به‌ من‌ مختصر أثری‌ ندارد!»

 حقّاً أمیرالمؤمنین‌ علیه‌ السّلام‌ در اینجا معجزه‌ كرده‌ است‌! دقّت‌ كنید با این‌ جملۀ كوتاه‌ چگونه‌ حقیقت‌ مقام‌ عبودیّت‌ را بیان‌ فرموده‌ است‌؛ حقّا بایستی‌ پیغمبران‌ بیایند و در این‌ مكتب‌ بنشینند و ببینند أمیرالمؤمنین‌ علیه‌ السّلام‌ چه‌ فرموده‌ است‌ و چگونه‌ معارف‌ إلهی‌ را با دو كلمه‌ بیان‌ می‌كند!

فَلا تُكَلِّمُونِی‌ بِمَا تُكَلَّمُ بِهِ الْجَبَابِرَةُ؛ وَ لَاتَتَحَفَّظُوا مِنِّی‌ بِمَا یُتَحَفَّظُ بِهِ عِنْدَ أَهْلِ الْبَادِرَةِ؛ وَ لَا تُخَالِطُونِی‌ بِالْمُصَانَعَةِ.

«بنابراین‌، با كلماتی‌ كه‌ مردم‌ با حاكمان‌ و والیان‌ جبّار تكلّم‌ می‌كنند، با من‌ تكلّم‌ نكنید! و مانند أفرادیكه‌ خود را در مقابل‌ سلطان‌ غضبناكی‌ حفظ‌ می‌كنند تا مبادا حرفی‌ از آنها سر بزند و در مقابل‌ أوامرشان‌ خطائی‌ از آنها سر بزند، و در مقابل‌ گفتارشان‌ ـ چه‌ راست‌ و چه‌ دروغ‌ ـ ملاحظه‌ كاری‌ می‌كنند، و بر رأی‌ آن‌ والیان‌ صواباً أو خطآءً صحّه‌ می‌گذارند، با من‌ اینطور نباشید! راست‌ و مستقیم‌ باشید! هیچ‌ حال‌ انفعال‌ در شما پیدا نشود؛ بمناسبت‌ ولایت‌ من‌ از خود تنازل‌ نكنید؛ حال‌ انفعال‌ بخود نگیرید؛ هر چه‌ من‌ می‌گویم‌ ندیده‌ و نفهمیده‌ قبول‌ نكنید! من‌ از این‌ كارها خوشم‌ نمی‌آید؛ با من‌ مصانعه‌ نكنید، بازی‌ نكنید؛ به‌ تعارفات‌ مطلب‌ را خلط‌ نكنید و نگذرانید!»

وَ لَا تَظُنُّوا بِیَ اسْتِثْقَالاً فِی‌ حَقٍّ قِیلَ لِی‌، وَ لَا الْتِمَاسَ إعْظَامٍ لِنَفْسِی‌؛ فَإنَّهُ مَنِ اسْتَثْقَلَ الْحَقَّ أَنْ یُقَالَ لَهُ، أَوِ الْعَدْلَ أَنْ یُعْرَضَ عَلَیْهِ، كَانَ الْعَمَلُ بِهِمَا أَثْقَلَ عَلَیْهِ.

«گمان‌ نكنید كه‌ اگر حقّی‌ به‌ من‌ گفته‌ شود بر من‌ سنگین‌ خواهد بود و در نفس‌ من‌ بزرگ‌ جلوه‌ می‌كند؛ نه‌، كسی‌ كه‌ إظهار حقّ به‌ او سنگین‌ باشد، یا اگر عدل‌ بر او عرضه‌ بشود إعراض‌ كند، عمل‌ به‌ حقّ بر او سنگین‌تر است‌. پس‌ راه‌ عمل‌ به‌ حقّ و عمل‌ به‌ عدل‌ این‌ است‌ كه‌ إنسان‌ حقّ را و عدل‌ را آسان‌ و راحت‌ بشنود.»

  از من‌ از گفتار حقّ و از مشورت‌ عدل‌ دریغ‌ نكنید

فَلا تَكُفُّوا عَن‌ مَقَالَةٍ بِحَقٍّ أَوْ مَشْوَرَةٍ بِعَدْلٍ؛ فَإنِّی‌ لَسْتُ فِی‌ نَفْسِی‌ بِفَوْقِ أَنْ أُخْطِی‌َ وَ لَا ءَامَنُ ذَلِكَ مِنْ فِعْلِی‌، إلَّا أَنْ یَكْفِیَ اللَهُ مِنْ نَفْسِی‌ مَا هُوَ أَمْلَكُ بِهِ مِنِّی‌.

«بنابراین‌، از گفتگوی‌ بحقّ دست‌ برندارید، و از إظهار حقّ خودداری‌ نكنید! وقتی‌ با شما مشورت‌ می‌كنم‌ نظریّات‌ خود را از روی‌ عدل‌ بیان‌ كنید؛ زیرا من‌ بالاتر از آن‌ نیستم‌ كه‌ در وجود خود خطا نكنم‌؛ و در نفس‌ خود مأمون‌ نیستم‌ مگر اینكه‌ خدا مرا حفظ‌ كند، آن‌ خدائی‌ كه‌ مالكیّتش‌ بر من‌ بیشتر است‌ از خود من‌ بر من‌. و جان‌ و نفس‌ من‌ در ید قدرت‌ اوست‌. خداوند اگر من‌ را نگه‌ دارد نگهداشته‌ می‌شوم‌، و اگر رها كند رها می‌شوم‌.»

فَإنَّمَا أَنَا وَ أَنتُمْ عَبِیدٌ مَمْلُو كُونَ لِرَبٍّ لَا رَبَّ غَیْرُهُ، یَمْلِكُ مِنَّامَا لَا نَمْلِكُ مِنْ أَنْفُسِنَا، وَ أَخْرَجَنَا مِمَّا كُنَّا فِیهِ إلَی‌ مَا صَلَحْنَا عَلَیْهِ؛ فَأَبْدَلَنَا بَعْدَ الضَّلا لَةِ بِالْهُدَی‌، وَ أَعْطَانَا الْبَصِیرَةَ بَعْدَ الْعَمَی‌.[35]

«من‌ و شما بندگان‌ مملوك‌ پروردگاری‌ هستیم‌ كه‌ پروردگاری‌ غیر از او نیست‌. خداوند بر ما و بر نفوس‌ ما مالكیّت‌ دارد، و ما خودمان‌ مالك‌ خود نیستیم‌؛ او مالك‌ ماست‌. و خداست‌ كه‌ ما را از آن‌ چیزی‌ كه‌ در او بودیم‌ بیرون‌ آورده‌، و به‌ سوی‌ صلاح‌ و رشد قرار داده‌ است‌؛ و بعد از ضلالت‌ ما را هدایت‌ فرموده‌، و بعد از كوری‌ ما را بصیرت‌ داده‌ است‌. ما در نفس‌ و در ذات‌ خود كور بودیم‌؛ در نفس‌ و ذات‌ و سرشت‌ خود ضالّ و گمراه‌ بودیم‌؛ تمام‌ اینها نور پروردگار است‌ كه‌ آمده‌ و به‌ ما رسیده‌ است‌ و ما را به‌ عالم‌ هدایت‌ و بصیرت‌ در آورده‌ و به‌ صلاح‌ و رشد وارد كرده‌ است‌. پس‌ هر چه‌ هستیم‌ عبد مملوك‌ خدا هستیم‌، و هر آنچه‌ بر ما كند دست‌ خداست‌. در این‌ صورت‌ چگونه‌ به‌ خود إعجاب‌ كنیم‌، و چگونه‌ در ذات‌ خود عدم‌ نیاز را در اُمور اجتماعی‌ نسبت‌ به‌ رعیّتهای‌ خود داشته‌ باشیم‌.»

این‌ بود إجمال‌ خطبه‌ای‌ كه‌ أمیرالمؤمنین‌ بیان‌ فرمودند.


[ جمعه 7 بهمن 1390 ] [ 12:50 ب.ظ ] [ حمید مظاهری راد ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

حمیدمظاهری راد فعالترین وبلاگ نویس تبریزی با یکصد وب سایت در زمینه های مدیریتی سیاسی ادبی فرهنگی هنری ورزشی علمی اجتماعی تاریخی عرفانی گردشگری و...
آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
ایران رمان